عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست

                           در  پیش عنایت تو یک برگ گیاست

هر  چند گناه ماست کشتی کشتی

                       غم  نیست که رحمت تو دریا دریاست

سال 65شمسی در اوج بمباران های تهران، تابلو زیبایی با خطّ خوشی « رسید از دست محبوبی به دستم».هدیه کننده، مرحوم حاج حسن تهرانی ( نّیری) بود که همه دوستانش او را عارف عاشق شوریده احوال می شناختند .

این رباعی را نظام العلماء استاد خوشنویسی که در آن ایّام با روزنامه  اطلاعات همکاری داشت ، بر روی تابلویی  هنرمندانه خطاّطی کرده بود . البته رباعی مزبوردر متون ادبی فارسی مان مشابه زیاد دارد ، امّا به هر حال بحث انگیز است . سال های سال تابلو بر دیوار می درخشید و معمولاً بیننده و خواننده را به خود جلب می کرد . به حکم آن که  سعدی اشاره کرده است :

                        مرد باید که گیرد اندر گوش

                                          ور  نوشته است پند  بر دیوار

امّا  پند این تابلو؟... چنین به نظر می آمد که انگار «ضّد پند» است . از مرحوم حاج حسین تهرانی پرسیدم : این قبیل شعر ها و مضمون  ها آیا جرم کنندگان را جری تر و جسور تر نمی کنند : «ما کار خودمان را می کنیم ، خداوند هم رحمتش شامل حال ما خواهد شد و ما را خواهد بخشید»؟ حاج حسن آقا گفت :

ــ ممکن است چنین  اثری هم داشته  باشد؛ امّا حقیقت  را مگر می توان  پنهان کرد؟ وانگهی  برای چه کسی  و آنهم تا کی؟

ــ مگر نه این است  که قهر و عذاب  و دوزخ ، قرار  بوده است مجازاتی  باشد بازدارنده؟ و تأثیر گذارنده  بر زندگی و رفتار  آدمی زادگانی که  ترس از کیفر  ، مانع خلافکاری شان می شود ؟

ــ همین طور است  ، ولی این قبیل  افراد را بیشتر  در میان عوام  و ساده دلان  می توان سراغ  گرفت . اهل دانش  و فرزانگی یا  به قول امروزی ها فرهیختگان را  صرفاً با چنین  عوالمی نمی توان  سر گرم و قانع  کرد .

ــ به یاد دارم  که گاه در گورستان، نوشته های  روی سنگ گور  را با تامّل  می خواندم . این  نوشته ها را  که نظم و نثر ــ هر دوــ بود ،  ادبیات قبرستانی  می نامیدم . روزی  دیدم بر روی  یک سنگ لوح ،  بیتی را حجّاری  و حکّاکی کرده  اند که سخت اندشه آور است و شگفت انگیز . یادداشت کردم :

      شرمنده  از آنیم که در روز  مکافات [قیامت]

                                            اندر  خور عفو تو نکردیم گناهی  !

ــ یعنی آن مرحوم  یک چیزی هم از  خدا طلبکار بوده  است!

ــ دقیقاً . و به عبارت  دیگر مرحوم میّت (!) یا خانواده و  خویشانش چنان به  عفو خدا امیدوار  بوده اند و رحمت  او را چندان  عظیم و قطعی  و فراگیر می شناخته اند که  گفته اند : روز  قیامت شرمنده ایم  ، امّا نه از  گناه ، بلکه  از کم گناهی! ونمی دانیم  به مأموران الهی  چه جوابی بدهیم  اگر بپرسند : همه اش همین قدر گناه ؟ معلوم  می شود رحمت  خدا را دست کم  گرفته اید! و  بدین ترتیب می  ترسیم از ما  ایراد بگیرند که  کم گناه کردنتان  به دلیل ضعف  ایمان و كمی توکّل  و کم اعتمادی  تان به قدرت خداوند و لطف وعفو و کرم او بوده است  !

امّا  راستی حقیقت چیست؟ سوء استفاده و  سوء معنا در هر موردی  ممکن است اتفاق  بیفتد . نمی توان حقیقت  را به دلیل احتمال سوء  استفاده از حقیقت، انکار کرد . البته  مشمول رحمت خداوند شروطی  دارد و یکی  از آن شرطها این  است که پای «حقّ  الناس» در میان نیامده باشد و یکی دیگر این که این رحمت معنوی به معنای  نفی کیفر قانونی دنیوی  در ازای جرم تفسیر  نشود و یکی دیگر این که جرائم و  گناهانِ درجه بندی شده را یکسان نینگاریم و همه خلاف ها و  جنایت ها را همدرجه و هم نتیجه نپنداریم و باز هم از همین قبیل. امّا نکات ظریف دیگری را نیز باید به یاد داشت :

برخی  چنین تصوّر می کنند که تنها مانع جرم  و رادِع گناه ،  ترس از عذاب و دوزخ است. پس اگر رحمت خداوند را گسترده و فراگیر و بی کران معّررفی  کنیم ، عملاً راه  گناه و جاده جرم  را در پیش پای خلافکاران  هرچه عریض تر و طویل تر و راحت تر ساخته  و پرداخته ایم.

شاید  این تصور کنندگان، از پیچیدگی های نفس  و روان انسان غفلت کرده اند . انسان در مراتب و مراحل  بالاتر ، از حیث  فرهیختگی و تربیت  و بصیرت ، با انگیزه های نیرومند  تر و متفاوت تر و  پنهان تر حرکت می کند . شناخت شان  و شخصیّت و منزلت  خداوندی که مبدأ و  منتهای آفرینش است  ، عشق و علاقۀ شدید به پروردگاری که محبوب و دلرباینده آدمی زادگان است ، حجب و حیای بنده خدایی که دغدغۀ درونی اش نه از سر ترس بلکه از سر شرم است و نیز موضوع مهم یا مهمترِ دیگری که می توان از آن با عبارت «تربیت معنوی و حکیمانه و عارفانه و آدم ساز» یاد کرد؛ همه این عوامل بنیادی می تواند در جهت دهی رفتار آدمی و زندگی انسانی او به شدّت تاثیر گذار باشد.

هم  از زبان امام علی (ع) و هم از زبان امام حسین (ع) این کلام حکمت آمیز را به اشکال گوناگون ثبت و ضبط کرده اند که : « بار الها ! تو را به خاطر ترس از دوزخت و به دلیل طمع در بهشتت نمی پرستم . تو را می پرستم زیرا شایسته پرستش می دانمت»!

«ما  عَبَدتُک خوفاً مِن  نارِک ، و ما عبدتک طمعاً لِجَنّتِک  ، بل وجدتُک اهلاً  للعباده» .

این زبان ، همان زبان عشق و عرفان است. صاحبان چنین اندیشه و معرفتی ، با ترس از دوزخ و طمع در بهشت ، بلکه با غرق شدن در دریای رحمت و معرفت الهی  است که خلاف و خیانت و جرم و جنایت را ضّد محبوب و ضّد وصال و نتیجتاً ضّد خویش می دانند و از آن می گریزند . کسانی هم هستند که هر چه زبانه جهنّم را شعله ور تر و تازیانه اش را سوزنده تر یا زیبایی دوشیزگان بهشتی را برای آنان دلرباتر و به قول خودشان «تو دل برو تر»(!) تصویر سازی کنیم ، سربه زیرتر حرکت خواهند فرمود . البته موقتاً !