گوينده گفت: برخي از علل و عوامل مؤثر يا مقصّر در كاهش جاذبهي كتابخواني، از اين قبيل است: بالا رفتن هزينه چاپ و نشر و نتيجتاً قيمت كتاب، افزايش سالهاي تحصيل و معطوف شدن بودجهي خريد كتاب به (فقط) تهيه و تدارك كتب درسي اختصاصي و كمك درسي، فرهنگ نامساعد در اين خصوص يعني عدم اعتياد (احساس نياز) به مطالعه، گسترش تلويزيون و ماهواره و اينترنت و ظهور كتابها و كتابخانههاي مجازي، سرعت و تراكم در زندگي شهري امروز (كه عوارضي مانند انباشتگي و شلوغي و بيحوصلگي و بيوقتي را همراه دارد)، علل و عوامل ديگر و ديگر... و بالاخره مميّزيهايي كه دم سردي و دلسردي را رواج ميدهد.
گويندهي ديگر گفت: اين يكي، حرف بيربطي است. در همه جاي دنيا، مميّزي هست. فقط اسمهايش فرق ميكند و رسمهايش. مهم اين است كه بيقانوني نشود. كار بايد قانونمند و روشمند باشد...
... در دنياي مدرن، مميّزيها هم مدرن است! فرايند پنهان و پيچيده دارد. بزرگترين مميّزي همين است كه ارباب زر و زور در پشت پردهي بازار كتاب و رسانه كمين كنند و به ضرب سكّهي قلب در غرب بكوشند تا تلويزيونها و ماهوارهها و روزنامهها و خبرگزاريها و كتابهاي سفارشي و فرمايشي و زرخريد را برگلوگاهها و گردنههاي خبرساز و تئوريپرداز و نظريّهانداز غلبه دهند و صداي حقيقت جويان را به اين ترتيب در جهان و جامعه سانسور كنند.
ـ بله، اينهم يكنوع سانسور است. امّا نميتوان اين واقعيّت را ناديده گرفت كه مميّزي در هرحال موجودي است خوش اشتها و سيريناپذير و دائماً (بنا به طبيعتش) متمايل به توسعه قلمرو و افزايش مصاديق و مبتلاي به شكّ و وسواس و سوءظنّ و مصلحتانديشي تمام نشدني...
... يكي از فرقهاي ما با غربيان شايد همين باشد كه آنها (يا بسياري از آنها) وقتي ميخواهند كسي صداي يك بلندگوي خاص را نشنود، ده تا بوق ديگر در اطرافش نصب ميكنند و از ده بلندگو ميبوقند، تا آن صداي مخصوص در لابلاي صداهاي جديد و جوراجور، گم و گور شود. بيشتر، اينطوري سانسور ميكنند. امّا شرقيان (يا بسياري از آنان)، ابتد از سيم بلندگوي باطل گوي سراغ ميگيرند تا حتيالامكان برقش را قطع كنند. اينست كه (به قول شما) غربيهاي پيچيده و پدرسوخته، جلوهي آزاديخواهي پيدا ميكنند ولي شرقيهاي ساده و آزاده، متّهم به ديكتاتوري ميشوند.
ـ يعني جنابعالي ميفرماييد كه حتّي در حدّ اجراي قوانين هم نبايد مميّزي كرد؟ اگر اينطور باشد، معنايش تسليم شدن به ليبراليسم است و سكولاريسم و اومانيسم و پلوراليسم و همه اينها. درحالي كه به نظر من، مميّزي غير از سانسور است. مميّزي براي دفاع از قدرت و ثروت، همان سانسور است. امّا مميّزي براي دفاع از حقيقت، مميّزي علمي و اخلاقي و تربيتي و آموزشي است.
ـ بنده نميگويم قانون بيقانون. امّا ميگويم بايد براي اين مسئله فكري كرد. هم روانشناسي و هم تجربه، نشان داده است كه وقتي مميّزي به شكل شغل در ميآيد و قاعده ميشود و رنگِ رويّه به خود ميگيرد، خوي و خصلت خاصّي را در آدمي نهادينه ميكند. خوي و خصلت خاصّي كه به اقتضاي طبيعتش هول و هراس از هر نوع نوآوري را همراه ميآورد. مهمتر از اين، حتي هول و هراس از كهنهآوري(!) يعني استناد به اصل و اصالت هم پا به ميدان ميگذارد. بهتر است نمونه و نشانه بدهيم. براي اينكه حرف ما را سياسي تلقّي نكنيد و باور كنيد كه كندوكاو عقلي و علمي است و مجرّب هم هست، از كارنامه دولتيها كُد نميآوريم. چون ميخواهيم روانشناسانه نگاه كرده باشيم نه سياسي كارانه...
... يكي از روزنامههاي غير دولتي، ابتكار خوبي دارد. براي جلب و جذب نظر مردم به سمت و سوي كتابخواني، هر هفته يا هر ماه، كتاب خواندني خاصّي را خلاصه نويسيميكند و در اختيار خوانندگانش قرار ميدهد. خود اين ابتكار و اقدام، يكي ازگامهاي مؤثر و يكي از راهكارهاي مفيد در جهت توسعه و تقويت كتابخواني است. در عصر شتاب و شدّت و بيوقتي و بيحوصلگي، به اين ترتيب ميتوان عموم مردم را با خواندن كتابهاي خلاصه شده و كوچك شده، به مطالعه عادت داد. امّا يكي از شاهد مثالهاي ما هم همينجاست. آثار طنز عبيد زاكاني در نظم و نثر، با تلخيص و تخليص، در اختيار مردم قرار داده شده بود. از قضا خلاصهكننده هم استاد همين رشته است، متخصّص طنز است، وفادار به متون است، تنگنظر و خشك انديش هم نيست. با وجود اين اوصاف، دو بيت از شعر تمثيلي و معروفِ موش و گربهي عبيد زاكاني (كه روزي در خلال سخنراني امام خميني هم حكيم ناميده شد) به اصطلاح اصلاح شده بود، مميّزي شده بود.
پس به [مطبخ!] بشد خرامانا
موشكي بود در پسِ [مطبخ!]
زود برد اين خبر به موشانا
... فكر ميكنيد چرا واژه مطبخ (آشپزخانه) را در داخل علامت "كروشه" گذاشتهاند؟ چون اصل (به ترتيب)، "مسجد" بوده است و "منبر"، نه مطبخ.
ـ چه اشكالي دارد؟ اگر بنا باشد كه نسبت به مقدّسات و ارزشهاي معنوي يك ملّت، حتي غفلتاً و ناخواسته اهانت شود يا شائبه و شبههاش در اذهان اهل ايمان شكل بگيرد، ما بايد كدام را مهمتر و مقدّم بدانيم؟ شعر و قصّهي عبيدالله را يا دين و ايمان عبدالله را؟
ـ شاهد از غيب رسيد! البته نبايد به پاي عالَم غيب بگذارم، بلكه بهتر است بگويم شاهد از عالَم عيب رسيد. اولاً سند تاريخي و اصيل را اصلاً نبايد مورد دستبرد قرار داد. درجه خفيفش دستبرد به معناي دست در آن بردن است و درجه شديدش هم دستبرد به معناي غارت كردن است. يعني، بدون قصد غارت، نتيجه عملي و ظاهرياش همين است. ثانياً مطبخ در اينجا معني ندارد و نميتواند جايگزين مسجد و منبر شود ضمناً يادشان رفته كه بيت ديگر را هم مميّزي كنند: "دست و رو را بشست و مسح كشيد، ورد ميخواند همچو ملاّنا"! در كجا؟ در مطبخ؟!
روزي روي ديوار نوشته بودند مرگ برشاه خائن. كساني مرگ را به "درود" اصلاح كرده بودند، اما يادشان رفته بود كلمه "خائن" را هم اصلاح كنند! بنابراين، خوانده ميشد: درود بر "شاه" خائن. عبيد ميگويد: گربه پس از كشتن و خوردن موشي كه مست بود و عليه وي شعار داده بود، پشيمان شد و براي توبه كردن به مسجد رفت. آنگاه وضو گرفت و مسح كشيد و استغفار كرد و گفت كفّاره ميدهم (ديه ميدهم!). در اين اثنا موش حقير و خام و ذوقزدهاي كه در پشت منبر پنهان بود شتابان به ميان همكارانش رفت و درباره توبة گربه، اطلاعرساني و خبررساني كرد. (لابد به قرينهي همين كلمه، اختراع موشك يا لااقل پيشگويياش را ميتوان به عبيد زاكاني نسبت داد!). ثالثاً همه لطف و ظرافت كلام حكيمانه عبيد، از همين جا برميخيزد كه او در برابر رياكاريهاي منافقانه يا ظاهرسازيهاي معتادانه حتي اگر در پوشش مسجد مقدس هم باشد موضع گرفته و با روانكاوياجتماعي اش به سراغ بيماران و بيماريهاي رايج روزگار رفته است...
... البته فكر ميكنم اين مميّزي، كار خود مميّز نباشد و با مراجعه به سرمميّز(!) اتفّاق افتاده باشد، امّا نخست اينكه: نمونه منحصر به فرد نيست و بسياري از اصلاحات و ابداعاتِ ديگر هم در مراكز ديگر، از همين قبيل است. ديگر اينكه ريشه و روحيّه را بايد روانكاوي كرد. مصلحت انديشي، سوءظن و شكّاكيّت چه به قصد دفاع از قدرت و ثروت و چه به قصد دفاع از حقيقت (فارغ از حسن قصد و حسن نيّت) همواره همين محصول را به بار ميآورد، مرز پاياني و حدّيَقِف در عمل ندارد.
گوينده ثالث ساكت كه تاكنون گوش به هر دو سپرده بود، آتشبس داد و گفت: جمع قولين، راه نجات است. قانون بايد مبناي اصلي باشد. از اِعمال سليقه و نظريه شخصي حتيالمقدور بايد پرهيز كرد. قاعده و استثناء، اصل و فرع، كلّ و جزء، هيچكدام نبايد جابجا شود. اصل بر مميّزي فكري و عقلانيِ جامعهي رشيد و آگاه است. مميّزيهاي ديگر خلاف اصل است و نبايد حالت استثنايياش را از دست بدهد و مصداق "تخصيصِ اكثر" باشد. عقل و برهان و تجربه و نيز شيوههاي موفّق ديگران را بايد در اين مسير بكار گرفت.
codex26x
page03






