دكترين!
روزي در جايي، گردهمايي بود. متخصّصان و جرّاحان دستگاه گوارش از صدر تا ذيل در سالن كنفرانس نشسته بودند و سخنان اهل فنّ را استماع ميكردند. كسي هم در ميان جمعيّت بدون آنكه محلّي از اعراب داشته باشد، دائماً داد و فرياد ميكرد. حاضران به تصوّر اينكه ايشان از متخصصان و دانشمندان است ولي سبك سخنرانياش اينطوري است يعني پُست مدرن است، روبه رئيس جلسه گفتند مثل اينكه آقاي پروفسور (به قول سريال مرد هزار چهره: سپهر جندقي!) هم دكترين علمي دارند و ميخواهند افاضه بفرمايند. ايشان فيالفور فرياد زد: نخيز آقا، من دكترين ندارم، من در منطقه مورد بحث(!) درد دارم. نظريّه نميدهم، ناله ميكنم. آقايان موضع علمي مورد بحث را بد عمل كردهاند، هرچه بيشتر مينشينم دكترينم بيشتر درد ميگيرد!
باري (به قول مرحوم عمران صلاحي) حالا حكايت ماست. نگارنده هم اگر ميخواهد در باب تورّم حرفي بزند، نه از اين بابت است كه ادّعاي تخصص در علم اقتصاد دارد و مثلاً دكترين تورّم دارد. نخير، او هم مثل بقيه آدمها درد دارد. تورمِ دكترين دارد نه دكترينِ تورّم. البته حالا برهمه كس واضح و مبرهن شده است كه اقتصاد" نه علم است و نه "تخصص" ميخواهد و نه هيچ چي. و تورم هم همينطور. با اين حال، دردش و احساس دردش به طريق اولي علم و تخصّص لازم ندارد.
نگارنده، پيش از انقلاب، مرتكب نوشتن و منتشر شدن كتابي شد به نام "اصول حاكم بر روابط اقتصادي در اسلام". روزي در سال 57 يكي از دانشجويان حقوق به جواني اشاره كرد كه با دوستانش در رستوران نشسته بود و به من گفت: ميشناسيش؟ اين همان "محمود جعفريان" معروف است كه مثل"پرويز نيكخواه" ابتدا كمونيست بود و با حكومت پهلوي ميجنگيد ولي بعد ناگهان نام بلند آوازهاش در فهرست همكاران و مشاوران رژيم شاه نوشته شد.
و "كمونيسم شاهنشاهي" هم كه ميگويند، منظور همين است! با تعجّب نگاه ميكردم. جعفريان انگار كتاب آشنايي را هم در دست داشت. ناگهان چشمم به نام و طرح روي جلد افتاد. باور نميكردم. كمي سرخ شده بودم. ننگ بود اگر ميديدند كه كتاب تو را يكنفر از وابستگان رژيم شاه خريده است. از جا برخاستم و در اثناي عبور نگاه كردم. خودش بود. توجيه كردم و گفتم جعفريان از آن حيث كه مشاور رژيم شاه است كتاب را مطالعه نميكند، بلكه از آن حيث كه سابقه افكار سوسياليستي و كمونيستي داشته چنين ميكند!
با خودم ميگويم بيچاره، تصور كرده بود دكترين اقتصاد اسلامي دقيقاً همان است كه آن آقاي جلال رفعتي روي جلد كتاب، كه حالا همين جلال رفيع فعلي خودمان باشد، مرقوم فرموده است. لابد ميخواسته به شاه هم توصيه كند و مثلاً بگويد اگر اعليحضرت حرفهاي همين كتاب كوچك را در روابط اقتصادي داخلي و خارجيشان اجرا ميفرمودند، امروز به اين روز نميافتادند كه شخصاً دارند ملاحظه ميفرمايند!
به هرحال ميخواهم عرض كنم كه اگر در سال 87، بنده هم به تورّم اشاره ميكنم، از اين باب نيست كه خداي ناكرده ادّعاي طبابت و تخصّص و جرّاحي و اينجور چيزها را دارم. نخيز! اتفاقاً چندسال بعد از نوشتن و منتشر شدن همين كتاب مستطاب "اصول حاكم بر روابط اقتصادي در اسلام" بود كه فهميدم نه از اقتصاد چيزي ميفهمم و نه از اسلام. و البته اين اندازه فهم براي آدميزاد خوب است. پس مگر بايد مرض داشته باشيم كه درباره علم اقتصاد و دكترين تورّم حرف بزنيم؟ بله، از قضا همينطور است. يعني همانطور كه بسياري از خوانندگان با ما همزباناند، دكترين مان درد ميكند و مرض تورّم به جايي رسيده كه ديگر صداي صبورها را هم درآورده است. همين چند روز پيش يكي از روزنامههايي كه درصدر اصولگرايي است، "غول گراني" را در صفحه اول تيتر كرد و همه را به مقابله با تورّم فرا خواند.
داستان قديمي غول و شيشه را كه شنيدهايد؟ قديميها ميگفتند روزي كسي به شيشه جادو دست پيدا كرد. وردي خواند و غول را از شيشه در آورد. امّا بعد هرچه فكر كرد ديگر ورد بازگرداندن غول به درون شيشه را به خاطر نياورد. هر بطرييي را كه به دست ميگرفت و هر وردي را كه به لب ميآورد، افاقه نميكرد. آيا اين تمثيل، شرح حكايت ماست؟ شايد چنين ميانديشيدهايم كه وقتي حسن نيّت داريم، مسئله حلّ است، "حل شده" است. اما حالا ميبينيم كه غول در شيشه كردن، ورد مخصوص ميخواهد. ورد مخصوصي كه در علم اقتصاد و علم مديّريت و علم جامعهشناسي و علم سياست، آموخته ميشود. آيا "ورد مخصوص" را گم كردهايم؟ فراموش كردهايم؟ نميدانيم؟ يا نميخواهيم بدانيم و بپذيريم؟
عقل ناقص من به من ميگويد (و گمان ميكنم عقلهاي ناقص ديگر نيز همين را بگويد) كه احتمالاً هم روز قيامت از "تورّم" سؤال خواهند كرد، هم حتّي شب اول قبر. يعني اگر نكير و منكر و ساير مأموران محترم ديوان عدالت الهي از يك جوان صاف و صادق چه در شب اول قبر و چه در روز آخر قيامت سؤال كنند. و به مشاراليه ايراد منكراتي بگيرند كه مثلاً چرا در فروردين سال هشتاد و هفت يا شهريور سال هفتاد و هفت يا اسفندسال شصت و هفت به هشدارها و موعظههاي هيچكدام از سه دولت گوش نكردي و به تشخيص خودت رفتي و كار منكراتي كردي؟! و آنگاه همان جوانك در پاسخ آنها بگويد هرچه تلاش كردم نتوانستم ازدواج كنم، و بعد همان مأموران بپرسند چرا؟ و آنگاه وي به آنها بگويد لطفاً به خانه پدري من در تهران خيابان وصال شيرازي كوچه شاهد پلاك 58 سري بزنيد و لباس مرا عاريه بگيريد و بپوشيد و از بنگاه معاملات بپرسيد كه آپارتمان متري چند است؟، بالأخره پرسشگران قبر و قيامت به اين نتيجه نخواهند رسيد كه قبلاً بايد "نرخ تورّم" را از بانك مركزي و وزارت دارايي و وزارت مسكن و كميسيون اقتصادي مجلس و سازمان منحلّه مديريت و برنامهريزي و سخنگوهاي دولتهاي هاشمي و خاتمي و احمدي (هخا) بپرسند؟!جواب نكير و منكر با كيست؟
codex26x
page03
page03






