لا اله الاّ الله!
جميل گفت: مباحثه، چيز (!) خوبي است. مشروط بر اينكه حرف همديگر را بفهميم. نميگويم قبول كنيم. قبول كردن يا نكردن، بحث و فحص ديگري دارد.
داوود طعنه زد: فرموديد حرف همديگر را بفهميم؟ من ميگويم فهميدن هم پيشكشمان باد! ما و شما و آنها، اگر فقط حرف همديگر را بتوانيم با آرامش گوش كنيم، بايد كلاهمان را از خوشحالي به هوا بيندازيم.
احمد حاشيه رفت: گوسفند نذر كنيم!
داوود تأييد كرد: همينطور است. ما حتّي توان و تحمّل "شنيدنِ" حرف يكديگر را هم نداريم تا چه رسد به فهميدن حرف همديگر. اصلاً وقتي شنيدن در كار نباشد نوبت به فهميدن نميرسد. قبول كردنش جاي خود دارد.
جميل گفت: حالا لطفاً حرف مرا بشنويد! شما در جادّههاي كشور رانندگي كردهايد؟ آمار تصادفات سالانه و دوسالانه و دهسالانه را در اين جادّههاي جنگي شنيدهايد؟ من به اين ادّعا كه در تلفات و ضايعات جنگِ جادّهاي، رتبه اوّل يا دوّم يا چندم را داريم كاري ندارم. امّا ميخواهم بپرسم در اين ضايعات جبرانناپذير جاني و مالي، كدام عوامل مؤثّر است؟ به مقصّر كاري ندارم، به مؤثر كار دارم.
وحدت پاسخ داد: اگر نگويم تماماً، ميتوانيم بگوييم عمدتاً مقصّرش خودِ ما مردميم. سوار بر تكنولوژي ميشويم ولي فرهنگ و تربيتش را نداريم. به قول رانندههاي قديمي، "بني هندل"يم. فقط بلديم بگازيم. در ساير كارها هم همينطوريم. نه به تابلو سبقت ممنوع اعتنا ميكنيم نه به تابلو سرقت (راه دزدي) ممنوع!
جميل گفت: عمدة فرمايشات جميل جنابعالي را قبول دارم، حتّي خُردهاش (خرده فرمايشاتتان) را هم ميپذيرم. امّا آنچه ميگوييد فقط يك روي سكّه واقعيّت است. بيشترين تصادفات و تلفات وحشتناك، بر اثر سبقت (اعمّ از مجاز و غيرمجاز) پديد ميآيد. سبقتهاي عجولانه و جاهلانة برخي از "جوون جاهلا" را كه كنار بگذاريم، بسياري از رخدادهاي هولناك جادّهاي در زمان و مكاني صورت ميگيرد كه كاميونها و تريلرها و اتوبوسها كاروان يا نيمه كاروان درست ميكنند. يكي جلودار ميشود و بقيّه از دنبال ميآيند. اگر نخواهيم از تمثيل غول استفاده كنيم، بايد حركت آهستة لاكپشت غولآسا(!)يي را در عرض و طول راه مثال بزنيم، كه آرام و خونسرد و با دنده سنگين (!) طيّ طريق ميكند، در حالي كه دهها جوجه اردك و جوجه مرغ بيتاب و تيزپاي در پي او روانند و روان نيستند. آنها مجبورند كه آمپر سرعت را با خواستة ناخواستة او تنظيم كنند. لاكپشت غولآساي ما بياعتنا به قافلهاي كه در پشت سر خويش ترتيب داده است همچنان در لاك خود ميزيد و در لاك خود راهپيمايي ميكند.
احمد توضيح داد: من گاهي به اين مصيبت گرفتار شدهام. بيچارههايي كه در پشت سر رانندگي ميكنند، هم خودشان جوش ميآورند و هم اتوموبيلهايشان. هم مركبشان داغ ميكند و هم مخ خودشان.
داوود پرسيد: مگر كسي كه تحصيلات عاليه داشته باشد، پشت فرمان كاميون و اتوبوس هم مينشيند؟
احمد گفت: حق با توست. تحصيلات عاليه، مشكل اشتغالم را حل كرده، فقط محض تفريح باركشي كردهام! مرض كه شاخ و دم ندارد!
جميل وارد بحث شد و ادامه داد: وقتي كاروان خودرو در جادّه به راه ميافتد، سرانجام يكي از اتوموبيلها زنجير پاره ميكند و شهابسنگ ميشود. شب تاريك و بيم موج و جادة تنگ دوطرفه. آنگاه غافل از كارواني كه به همين ترتيب از روبرو در حال آمدن است و سرانجام، كجا دانند حال ما سبكباران ادارة راه و ترابري؟!
احمد حاشيه زد: و سبكبالان هوايي. يعني هليكوپترهايي كه براي گزارشگري يا تهيه كروكي به صحنه ميآيند. و نيز سبكبالان رسانههاي صوتي و تصويري وكتبييي كه برنامه و صفحه حوادثشان را از عكس و مكث و شرح و بدون شرح لبريز ميكنند و در مرگ دانشآموزان اردوي تيزهوشي و شاگرد ممتازيمان مرثيه ميسرايند.
جميل سخنش را كامل كرد: اگر من، فقيه صاحب نظري بودم ميگفتم هر دولت و هر دستگاه اداره كنندهاي كه در عين برخورداري از امكانات لازم براي دو جادّه كردنِ مسيرِ ميانِ دو شهر به فوريّت اقدام نكند و اولويّت قايل نشود، به تعداد هر روز از عمر كاري و ادارياش حداقل مرتكب يك گناه كبيره خواهد شد. زيرا اين ترك فعل هم حرام است. هرچند، ناشي از ناشيگري باشد نه سوء نيّت. هرچند بر اثر مسامحه چنين شده باشد نه به عمد. هرچند علّتش جابهجاييِ اولويّت باشد نه رها كردن اولويّت اوّل يا دوّم يا سوّم.
وحدت، تذكر داد: دولتهاي ما تا حدّ امكان اين كار را كردهاند، يعني الآن بسياري از شهرهاي كشور دو جادّة رفت و برگشتِ مستقل دارند.
زهره اشاره كرد: بله، امّا كم است و دير است. حفظ جان آدمي در زمرة مهمترين واجبات است. جلوگيري از مرگ و كشتار و تلفات و ضايعات، فريضهاي است كه همه اديان و غير اديان در مورد آن متّفق القولند. من نميگويم نصب تابلوهاي مخصوصِ ارتقاي سطح معنويّت جادّه، كار ناروايي است. امّا حقيقتاً اگر همه جادّههاي ما در مسير رفت و آمدشان منفك و مستقلّ از هم باشند، در همه جا اتوبوسهايي كه حامل جان و مال ميليونها زن و مرد و كودك و پير و جوانند فقط به دليل تنگي جادة دوطرفهشان مجبور به كاروانسازي و كاروانسالاري نشوند، در هيچ جا اتوموبيلهاي مسافر و مهاجر به همين دليل ناگزير از آخرين سبقت و آخرين سرقت نباشند، آنگاه تابلوهاي زيباي "صلوات"، "سبحانالله"، "لااله الاّ الله"، "استغفرالله"، "الله اكبر" و نظاير آن را نيز در سمت چپ و راست جادّه ملاحظه كنند، اين بهتر نيست؟ مؤثرتر نيست؟
بيژن از باب ختم كلام گفت: حالا برعكس، اتوموبيلهايي كه هر لحظه سايه گرانماية حضرت عزرائيل را در طرفين جادههاي دوطرفة تصادفخيز مرگبار رؤيت ميكنند، چنين ميپندارند كه اين تابلوهاي نصب شده در جاده (تابلوهاي اذكار و اوراد) هم در واقع همان اعلام اجراي مراسم تشييع و تدفين است، منتها به صورت مكتوب! و با پيشبيني قبلي!
ـــ به عزّت و شرفِ "لا اله الاّ الله"
ـــ بلند بگو: "لا اله الاّ الله"!







